دردنامه عارف صمداني ملاحسينقلي همداني(رض)

دردنامه عارف صمداني ملاحسينقلي همداني
نويسنده: هيئت تحريريه دو ماهنامه خلق
صفحه 54 الي 55 نسخه چاپي

اشاره: اين نامه «دستورالعمل» نيست و مخاطب آن معلوم نيست. گويا كندي سلوك شاگرد، استاد را برآشفته و واداشته است چنين رنج‌نامه‌اي بنويسد و با لحني كوبنده او را سرزنش كند. از اينرو به مخاطب خود دستورالعمل نمي‌نويسد كه دستور، از آن كسي است كه در راه است و عامل؛ بلكه پتكي است بر فرق او تا هوا را از سر به در كند و نهيبي است بر قلب او كه از «آزها و آمالها» رسته و بيدار شود.
ادامه نوشته

خلاصه برنامه های عملی ملاحسينقلي همداني

محاسبه، مراقبه، در همه حالها مواظبت برانجام نافله‌ها، سحر خيزى، مناجات شبانه، قرائت سوره قدر بويژه در شب و عصر جمعه(100مرتبه)، تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها صلوات و توسّل دائم به امامان معصومين(عليهم‌السلام) بويژه آقا امام زمان ارواحنا له الفداه، شناخت دين و بهره ورى از متون دينى نه از روى تقليد و ياد مرگ سرلوحه توصيه هاى مکتب تربيتى و عرفانى او بود چونان که فرمود:

 وليکن هادم اللذات يعنى الموت بين ايديکم و اکثر التفکّر فيه فى الليالى المظلمه ولاتظلموا انفسکم وقرؤو: 

(فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرّة شرّايره.)
 

مکتب اخلاقى ملاحسينقلي همداني

شرح روش تربيتى و مکتب اخلاقى او کتابى مبسوط مى طلبد. در اين کوتاه نوشته، اشارتى به برخى سرفصلهاى آن داريم:


1 . باب ورود به معنويات پلکان عروج به کمالها در مکتب او قرآن و سنّت بود. دو اصل (اقرء وارق) و (کلامکم نور) اساس مکتب اخلاقى او بود. سالک وصال حق با کلمات محبوبش عشق مى بازد و با ترنّم الفاظ آن رقص کنان به لقاى دوست مى شتابد. قرآن را کلام معبود مى داند که بر زبان حبيب خدا جارى شده است. با تلاوت آيات قرآن با حبيب و محبوب عشق مى ورزد.
قرآن در مکتب او، راه شهود حقّ است; چه: (قدتجلى اللّه سبحانه فى کتابه).

در انديشه‌هاى عرفانى او قرآن راهنماى صراط مستقيم است وامامان صراط عينى قرآن اند.

سالک در نگاه او دستورهاى ظاهرى را به کار مى بندد از موعظه هاى قرآن واحاديث پند مى گيرد و با انذارها و برخورداري از آن دو سرچشمه جوشان از لغزيدن و گرفتارى در آفات برکنار مى ماند و با تدبّر در قرآن تعاليم و معارف توحيدى را مى نوشد.

او شريعت را هم بستر رسيدن به وصال مى داند و هم حلقه هميشگى اتصال. رياضت را از غير راه شرع و عبادات مأثوره جهالت و گمراهى مى شمارد.

2 . طهارت اصل است و تعليم فرع تهذيب جان است و تعليم قالب.


در مکتب اخلاقى او فطرت جايگاهى ويژه دارد. اگر غبار از چهره فطرت زدوده شود و حجابها از چشم قلب کنار رود برکات و مواهب آسمانى برجان سالک فرو مىريزد.

(لو أنّ اهل القرى آمنوا واتّقوا لفتحنا عليهم برکات من السموات والارض). سوره اعراف آيه 69

او دانش را به بسيار فراگيرى آن نمى داند. تهجّد و رياضت را بهترين راه رسيدن به علم و معرفت حقيقى مىشمارد: (العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء).

حکمت و علم خالص به خالص شدن پيراستگى و وارستگى پديد آيد:

(مَنْ أُخلص لله أربعين صباحاً جَرَتْ فى قلبه ينابيع الحکمة).


جان انسان معدنى است که بايد کاويد، زمين حاصل خيزى است که بايد دل آن را شکافت چشمه اى است که بايد آن را لاى روبى کرد تا بجوشد و بهره دهد.
3 . راه رسيدن به عرفان و محبت حق، شناخت، پهناورى و ابعاد شگفت انگيز نفس است. نفس بشر کتاب سلوک اوست: (من عرف نفسه فقد عرف ربّه).

روح الهى در همين تن خاکى و نفس بشرى دميده؛ بايد آن را کاويد و پيمود تا به روح الهى رسيد عظمت خود را يافت و اين امانت عظيم الهى را به متاع فانى دنيا نفروخت.


4 . در مکتب عرفانى او سالک با اين که در جمع است، بايد دل به خدا داشته باشد. از عواملى که دنيا را بر او مسلّط مى کند و حجاب فهم و شهود معانى و حقايق مىشود، دامن گيرد. از پرگويى، پرخورى، پرخوابى و نشست و برخاستهاى بى جا بپرهيزد؛ زيرا دنيا رهزن سالک است و هر که در او پا نهد غرق مى شود. مگر نشنيده‌اى و نخوانده اى: (انّما الدّنيا لعب ولهو) ونشنيده‌اى که آن حکيم غيب دان منزه از عيب و شين به فرزند ارجمندش فرمود: (يا بنّى ان الدّنيا بحر عميق غرق فيها الاکثرون).

5 . دامن گرفتن از گناه گام نخست سالک است؛ چه معارف و حقايق را نفس و جان پاک مى نوشد: (لايمسّه إلاّ المطهرّون). او در همين دستور العمل بستر سلوک را در همه حال دامن گرفتن از گناه مى داند.

در نگاه او گناه مخالفت با معبود است. گناهکار به گاهِ گناه از پروردگار به دور است و از صراط حق منحرف. و بى گمان آن که در بيراه افتاده است از مواهب حق بى‌بهره است.

در همين دستورالعمل پس از توصيه به اذکار و ادعيه مى گويد: وهمه اينها با ترک معاصى خوب است.


6 . ذکرى را که بسيار سفارش مى کند و شاه کليد رسيدن به مقامات مى‌داند و مداومت آن را بر سالک فرض مى شمارد ذکر يا دعاى يونسيه است: (لا اله الاّ انت سبحانک إنّى کنتُ من الظالمين) او اين ذکر را به بسيارى از شاگردانش به گونه هايى مختلف سفارش کرده است و آن بزرگان نيز به ديگران سفارش مى‌کرده اند وآن را در تصفيه نفس، کنده شدن از تعلقات مجرّب مى دانسته اند.

مرحوم ميرزا جواد آقاى ملکى تبريزى گويد: استادى بزرگ اهل عمل و کامل داشتم. مانند او را در وصول به مقامات نديده ام [منظور عارف بى بديل ملاحسينقلى همدانى است] از آن بزرگوار عملى تجربه شده و مؤثر در اصلاح قلب و رسيدن به معارف توحيد درخواست کردم آن بزرگوار قدس سره العزيز فرمود: (ما رأيت عملا مؤثّرفى ذلک مثل المداومة على سجدة طويله فى کل يوم وليلة مرة واحدة يقال فيها: (لا اله إلاّ انت سبحانک إنّى کنت من الظالمين).

البته اين ذکر را در حالتى گويدکه خود را در زندان اسير و به قيد و زنجير اخلاقيات پست گرفتار بيند. از روى تضرع و درد، خدا را تنزيه کند و نجات خواهد.2



پي‌نوشت‌ها:


1. حوزه، ش74-73، ص55
2. اسرار الصلاة، ص207


منبع : نشریه خلق/ش1

دردنامه عارف صمداني ملاحسينقلي همداني

اشاره: اين نامه «دستورالعمل» نيست و مخاطب آن معلوم نيست. گويا كندي سلوك شاگرد، استاد را برآشفته و واداشته است چنين رنج‌نامه‌اي بنويسد و با لحني كوبنده او را سرزنش كند. از اينرو به مخاطب خود دستورالعمل نمي‌نويسد كه دستور، از آن كسي است كه در راه است و عامل؛ بلكه پتكي است بر فرق او تا هوا را از سر به در كند و نهيبي است بر قلب او كه از «آزها و آمالها» رسته و بيدار شود.

مخاطب عارف، تنها شاگردش نمي‌باشد؛ همه آناني هستند كه عبرت‌هاي گوناگون دنيااز نفس حيواني به روح الهي عبورشان نداده و توجيه‌هاي علمي و ديني همانند پيله ابريشم گرفتارشان كرده است.

ادامه نوشته

خلوت - در محضر سيدالسالكين آيت‌الله كربلايي

اشاره: آيت‌الله سيد احمد موسوي حائري (كربلايي) در كربلا چشم به جهان گشود. آن بزرگوار علاوه بر اينكه در علوم حوزوي، داراي مقام اجتهاد و سرآمد روزگار خود بود، در اخلاق و عرفان نيز تحت تربيت يگانة دوران، عالم عارف، آيت‌الله ملا حسينقلي همداني به مراتب عالي معنوي دست يافت.

مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني كه مدتي در نجف همساية مرحوم آيت‌الله كربلايي بوده، دربارة آن بزرگوار مي‌نويسد: «سيد احمد، در مراتب عمل و سلوك و زهد و ورع و تقوا و معرفت بالله و خوف و خشيت از او، يگانه فرد زمان و اوحديِ عصر خود بود...».
ادامه نوشته

گذري بر شرح حال و رهنمودهاي حكيم رباني آخوند ملا حسينقلي همداني(قدس سره) - 2

۳-     خاتم المجتهدين شيخ مرتضي انصاري (ره)

شيخ مرتضي ، فرزند محمد امين – كه از مشاهير علماي شيعه است – در سال 1214 ق ، در دزفول ديده به جهان گشود . نسبش به جابربن عبدالله انصاري (م78ق) از صحابه پيامبر(ص) مي رسد و بيشتر اعضاي خاندانش عالمان دين بودند . مقدمات علوم را در زادگاهش نزد پدر و عمويش ، شيخ حسين انصاري فراگرفت . در 1232 ق ، رهسپار عراق گرديد و چهار سال در كربلا از محضر درس سيد مجاهد و شريف العلماي مازندراني بهره مند گرديد .

او در سال 1236 ق، به دزفول بازگشت ؛ اما يكسال بعد به كربلا رفت و باري ديگر به فراگيري علوم ديني در خدمت شريف العلماء پرداخت . پس از گذشت يكسال ، عازم نجف گرديد و به حلقه شاگردان شيخ موسي كاشف الغطاء پيوست .

در سال 1240ق، پس از آمدن به زادگاهش ، رهسپار زيارت مشهد گرديد و بر سر راهش به مشهد از حوزه هاي علمي شهرهاي بروجرد ، اصفهان و كاشان ديدن كرد . وي مدت چهار سال در كاشان توقف نمود و در خدمت ملا احمد نراقي به تكميل معلومات خود پرداخت . پس از گرفتن اجازه روايت و اجتهاد از نراقي ، رهسپار مشهد گرديد و پس از پنج ماه توقف در اين شهر به تهران و از آنجا به زادگاهش ، دزفول آمد .

شيخ در دزفول بساط تدريس گسترد و در رأس حوزه علميه اين شهر قرار گرفت . در سال 1352يا1353ق، براي هميشه به عتبات رفت و يك چند در نجف در مجلس درس شيخ علي بن شيخ جعفر كاشف الغطاء حاضر شده ،پس از يكسال ، مستقلاً به تدريس و تصنيف روي آورد و پس از درگذشت شيخ محمد حسن اصفهاني ، معروف به صاحب جواهر ، بزرگترين مجتهد شيعه گرديد و به مقام «مرجعيت كل» رسيد و مدت 15 سال پيشواي ديني تمام شيعيان شد .

شيخ انصاري يكي از برجسته ترين نوابغ فقهي شيعه و مبتكر علم اصول جديد به شمار مي آيد . دانش شيخ در علوم ، چندان زياد بود كه او را «خاتم الفقهاء و المجتهدين» لقب داده اند . مرجعيت ديني مطلق شيخ ، سبب گرديد تا بيشتر وجوه شرعي شيعيان از هند تا مغرب اقصا-كه پيش از وي به روحانيان محلي پرداخت مي گرديد – براي او فرستاده شود .

شيخ ، زندگي بسيار زاهدانه و ساده اي داشت و چون درگذشت ، دو دخترش – كه تنها فرزندان وي بودند – چندان توانايي مالي نداشتند كه براي وي مراسم سوگواري برپا دارند و گويند كه تمامي ماتَرَك وي برابر 17 تومان بوده و معادل همان مقدار نيز به ديگران ، بدهكار بوده است .

او مردي تيزهوش ، دقيق و پرحافظه بوده ، به زبان عربي تسلطي استادانه داشت و آثار خود را ساده و روان مي نوشت و همين سادگي زبان ،سبب گرديد كه نوشته هاي وي در مدارس ديني در شمار كتب درسي درآيند . وي علم اصول و فقه را وارد مرحله تازه اي كرد و در هر دو زمينه ، ابتكارات بي سابقه از خود بر جاي گذاشت .

شيخ ، هر بامداد در جامع هندي به تدريس فقه و اصول مي پرداخت و نزذيك به 400طالب علم در مجلس درس او حاضر مي شدند و بسياري از شاگردان او – كه شمار آنها را تا 500 تن دانسته اند – بعدها خود عالمي بزرگ و مجتهدي مسلم گرديده اند .

معروفترين شاگردان شيخ ، عبارت بودند از : ميرزا محمد حسن شيرازي ، شيخ جعفر شوشتري ، ميرزا حبيب الله رشتي ، سيد حسين كوه كمري تبريزي ، آخوند شربياني ، شيخ محمد حسن مامقاني ، آخوند خراساني ، محمد حسن آشتياني ، شيخ هادي تهراني و ميرزا ابوالقاسم كلانتري .

شيخ انصاري بيش از 30 كتاب و رساله نوشته كه مهمترين آنها عبارتند از : مكاسب يا متاجر و معاملات در فقه كه از مهمترين تصانيف شيخ انصاري و از كتب درسي مدارس ديني است . بر اين كتاب ، حواشي فراواني نوشته شده است ؛ فرائدالاصول ، معروف به رسائل در اصول فقه ، اين كتاب مجموعه 5 رساله درباره قطع ، ظن ، برائت ، استصحاب و تعادل است . اين اثر نيز در زمره كتب درسي آمده و حواشي بسياري بر آن نوشته اند ؛ الارث ؛ التقيه ؛ التيمم الاستدلالي ؛ الخمس ؛ الرضا ؛ الزكوة ؛ الطهارت ؛ المواسعة و المضايقة ؛ رسالة في لا ضرر و لا ضرار في الاسلام ؛ كتاب الرجال .

شيخ انصاري در سال 1281ق، در نجف اشرف به ديار باقي شتافت .

گذري بر شرح حال و رهنمودهاي حكيم رباني آخوند ملا حسينقلي همداني(قدس سره) - 1

تولد

سال 1239 ق، روستاي شَوَند(از توابع در جزين در استان همدان) شاهد برآورده شدن حاجت رمضانعلي ، كفش دوز روشن ضمير و چوپان پرهيزگار پيشين ده بود .

او كه سالها در حسرت داشتن فرزند بود ، با سفر به عتبات عاليات و زيارت بارگاه ملكوتي سيدالشهداء(ع) دست نياز به سوي آن امام دراز كرده و از خداي خواسته بود كه به بركت امام حسين (ع) ، فرزندي به وي عطا فرمايد تا نامش را حسينقلي بنهد و راهي حوزه علميه نمايد .( حسينقلي در تركي يعني نوكر حسين«ع» )

وقتي كه طفل ، پا به عرصه خاكدان نهاد ، حسينقلي خوانده شد و برادر كوچكترش كريم قلي نام گرفت . خاندان رمضانعلي شوندي از اعقاب جابربن عبدالله انصاري ، صحابي رسول خدا(ص)بودند ، كه قرن ها در اين روستا مي زيستند و پيراهني كه علي (ع) به جابر عطا كرده بود ، از او به يادگار داشتند .

حسينقلي در دامان مادري مومن و پدري صالح – كه پاسخگوي پرسش هاي شرعي روستائيان بود – مراحل رشد و ترقي را پيمود و پا به نوجواني نهاد . پدرْ علاقه وافري داشت كه فرزندش را به حوزه علميه بفرستد تا در زمره عالمان در آيد ؛ از اين رو ، او را به تهران فرستاد و تربيت افزونترش را به مدرسان حوزه علميه آن سامان سپرد .

تحصيل

 حسينقلي ، مقدمات را با اشتياق بسيار و در زماني كوتاه فراگرفت و درپي آن ، درس هاي دوره سطح را خواند و سپس در مدرسه مروي از حوزه درس فقيه مشهور ، شيخ عبدالحسين تهراني ، معروف به شيخ العراقين استفاده نمود . آن زمان كه وي در تهران بود ، آوازه علم و معرفت حكيم سبزواري را – كه در موطن خود به تدريس فلسفه اشتغال داشت – شنيد و چون تشنه علم و حكمت بود ، براي بهره وري از فيوضات آن حكيم الهي به سبزوار كوچيد .

پس از آنكه پيمانه معرفت او از حكمت حكيم سبزواري لبريز شد ، كوله بار خود را بر دوش كشيده ، راهي عتبات گرديد و در درس شيخ مرتضي انصاري (ره) حاضر شد و پس از آن در محضر سيد علي شوشتري زانوي تلمذ به زمين زد و شاگرد وي شد كه اين شاگردي حكايتي شنيدني دارد (در بخش جرگه سالكان توضيحاتي در اين باب آورده خواهد شد.) از ديگر اساتيد حسينقلي – كه به ملا حسينقلي مشهور گرديده بود – آگاهي چنداني در دست نيست و به جز شيخ العراقين ، نام استاد ديگري در تهران ثبت نگرديده است .شناخت ابعاد شخصيتي آخوند ملا حسينقلي همداني را بايد از شناخت اساتيدش كه تاثيري ژرف در وجود او برجاي نهاده بودند ، كه بي شناخت آنها بُعدي از ابعاد شخصيت آخوند ، مغفول (ناشناخته) خواهد ماند .

اساتيد

1-     شيخ العراقين ، شيخ عبدالحسين تهراني(رحمة الله عليه)

شيخ عبدالحسين تهراني در سال 1226 ق ، در تهران زاده شد و به شيوه كودكان زمان خود ، علم آموزي را از مكتب خانه آغاز كرد و پس از آن ، قدم به حوزه علميه نهاد . او براي تكميل تحصيلات خود ، به نجف اشرف مهاجرت كرد و درس هاي اساتيد بزرگواري چون شيخ مشكور حولاوي ، شيخ عيسي زاهد و صاحب جواهر حاضر شد .

شيخ العرافين ، پس از نيل به درجه اجتهاد ، به تهران بازگشت و رياست و صدرات حوزه علميه تهران را عهده دار شد . او را – علاوه براين كه شخصيتي مورد اعتماد و پذيرش همگان بود – عالمي فقيه ، اصولي اي ژرف انديش ، رجالي متبحر ، اديبي كامل و متخصص در بسياري از علوم و فنون دانسته اند.

وي در سال 1280ق ، به همراه خانواده اش ، تهران را به مقصد كربلاي معلا ترك كرد و در حاير حسيني مقيم شد . در پي حضورش در عتبات ، آبادي مشاهد ائمه اطهار (ع) مدفون در كربلا ، كاظمين و سامرا را بر عهده گرفته ، ضمن توسعه حرم امام حسين (ع) گنبد آن را با طلا آراست .

شيخ عبدالحسين تهراني ، صاحب گنجينه اي از نسخ خطي بود كه برخي از آنها در معرض تلف قرار گرفته و از بين رفت . از ديگر اقدامات او مي توان از احداث مدرسه اي در غرب حرم حسيني نام برد كه به نام وي پا برجا بوده است .

از وي چندين اثر از جمله : كتابي در طبقات روات ، رساله عمليه ، ترجمه نجات العباد و تعليقات رسائل و كتبي در رجال بر جاي مانده است .

آن عالم فرزانه در 22 ماه رمضان 1286 ق‌ ، در كاظمين رحلت نمود و جنازه اش به كربلا انتقال يافته ، در جوار سيدالشهداء (ع) مدفون گرديد .

2-     حكيم ملا هادي سبزواري (ره)

هادي بن مهدي سبزواري ، نامدارترين و بزرگترين فيلسوف سده 13 هجري است كه بيش از همه متفكران و فيلسوفان و عارفان اين دوره ، زبانزد خاص و عام گشته است .

اين فيلسوف بزرگ در سال 1212 ق ، از مادر زاد و در سال 1288 ق ، در همان جا وفات يافت و ميرزا يوسف آشتياني ، مستوفي الممالك (م 1303 ق) پس از درگذشت اين فيلسوف بزرگوار ، ساختمان آبرومندي بر روي قبر او بنا نهاد و صحن بزرگي مشتمل بر حجره هاي متعدد – كه اكنون بصورت مخروبه اي در آمده است – بر بناي مقبره افزود .

از استادان بنام سبزواري ، ملا اسماعيل اصفهاني درب كوشكي (م1271ق) و آخوند ملا علي نوري (م1278ق) معروفند .

از زندگاني ملا هادي سبزواري تا دوران 20 سالگي ، اطلاعي در دست نيست ؛‌ اما مي دانيم كه در سال 1232ق به قصد زيارت خانه خدا از سبزوار به بيرون آمد و براي ديدن حوزه هاي اصفهان به اين شهر سفر كرد .او مدتي در حلقه درس شيخ محمد تقي اصفهاني تهراني ، معروف به « رئيس اصوليان » - كه صاحب حاشيه بر معالم الاصول است – حاضر شد و از محضر اين دانشمندان اصولي استفاده كرد .

در همين ايام ، قضا را روزي در مسجدي مي گذشته ، گروهي از طالبان علم را مي بيند كه سرگرم استفاده از استاد خود هستند ؛ او نيز بدان حلقه كشيده مي شود . حسن بيان و زبان آوري آن مدرس ، يعني همان ملا اسماعيل چنان مجذوبش مي كند كه دامن اختيار از دستش مي رود ، و به قول خود او : تكليف شرعي خود را در اين مي بيند كه بدين جلسه درس حاضر شود . از اين رو ، حاجي هرچه پول و اساس همراه داشته تا خرج راه كعبه كند ، خرج راه علم و كسب دانش مي كند و مدت شش سال تمام دست از طلب بر نمي دارد و چهار سال ديگر نيز همراه با استادش درب كوشكي به حلقه درس آخوند نوري حاضر مي شود تا بدين طريق در حكمت به كمال ورزيدگي و مهارت مي رسد .

در سال 1244ق ، - كه آخوند ملا اسماعيل بطرف تهران حركت مي كند – حاجي نيز عازم خراسان شده و در آنجا مدت 10 سال در مدرسه حاجي حسن ، علوم معقول و منقول تدريس مي كند و شاگردان بر جسته اي پيدا مي نمايد كه در مقام اجتهاد و تحقيق از بزرگان روزگار بودند.

حاجي – به عللي كه نمي دانيم – در سال 1255 ق، به زادگاه خويش ، سبزوار بازگشت و تا آخر عمر به تدريس ومطالعه وتحقيق اشتغال داشت و عمر خويش را يكسره وقف تدريس و عبادت كرد .

حكيم سبزواري پس از مراجعت از سفر حج  به سبب نا امني راه و به مناسبت در گذشتد محمد شاه قاجار ، مدتي نيز در كرمان توقف كرد . در اين مدت نيز همواره نيز مشغول رباضت و مجاهدت در طريق تصفيه نفس بود.

خواص و ارباب حال و ذوق ، نوادر و نكته هاي شگفتي از سر گذشت هاي او نقل ميكنند . از جمله اين كه در مقام القاي مسا‍ئل توحيد و بيان معارف الهي، شور وحال و جذبه مخصوصي به او دست مي داد . برخي از اين احوال در آثار فلسفي و عرفاني او نيز به چشم مي خورد كه مؤيد اين معناست.

آخوند ملا حسينقلي همداني آوازعحكيم بزرگوار حاج ملا هادي سبزواري را شنيد و به سبزوار رفت و در محضر او ، درس هاي عملي و نظري را فراگرفت و از حكمت ، عرفان و سيرت پاك و وارستگي او بهره ها برد .

شهيد مطهري (ره ) در اين باره مي گويد :

بزرگترين حسينه حكيم سبزواري ، مرحوم حكيم رباني ، عالم كامل الهي ، فقيه نامدار ف آخوند ملا حسينقلي همداني در جزيني (ره) است . اين مرد بزگوار – كه فرزند يك چوپان پاك سرشت بود و براي ادامه تحصيل از همدان به تهران آمد -  هيبت و شهرت و جاذبه معنوي حكيم سبزواري او را به سبزوار كشايند . مدتي كه تاريخ و مقدارش را فعلاً نمي دانم – در حوزه آن حكيم شركت كرد ... اگر همه شاگردان حوزه حكيم سبزواري به حضور او افتخار مي كنند ، حوزه حكيم به حضور چنين مردي مفتخر است .