دردنامه عارف صمداني ملاحسينقلي همداني(رض)


پينوشتها:
1. حوزه، ش74-73، ص55
2. اسرار الصلاة، ص207
اشاره: اين نامه «دستورالعمل» نيست و مخاطب آن معلوم نيست. گويا كندي سلوك شاگرد، استاد را برآشفته و واداشته است چنين رنجنامهاي بنويسد و با لحني كوبنده او را سرزنش كند. از اينرو به مخاطب خود دستورالعمل نمينويسد كه دستور، از آن كسي است كه در راه است و عامل؛ بلكه پتكي است بر فرق او تا هوا را از سر به در كند و نهيبي است بر قلب او كه از «آزها و آمالها» رسته و بيدار شود.
مخاطب عارف، تنها شاگردش نميباشد؛ همه آناني هستند كه عبرتهاي گوناگون دنيااز نفس حيواني به روح الهي عبورشان نداده و توجيههاي علمي و ديني همانند پيله ابريشم گرفتارشان كرده است.


۳- خاتم المجتهدين شيخ مرتضي انصاري (ره)
شيخ مرتضي ، فرزند محمد امين – كه از مشاهير علماي شيعه است – در سال 1214 ق ، در دزفول ديده به جهان گشود . نسبش به جابربن عبدالله انصاري (م78ق) از صحابه پيامبر(ص) مي رسد و بيشتر اعضاي خاندانش عالمان دين بودند . مقدمات علوم را در زادگاهش نزد پدر و عمويش ، شيخ حسين انصاري فراگرفت . در 1232 ق ، رهسپار عراق گرديد و چهار سال در كربلا از محضر درس سيد مجاهد و شريف العلماي مازندراني بهره مند گرديد .
او در سال 1236 ق، به دزفول بازگشت ؛ اما يكسال بعد به كربلا رفت و باري ديگر به فراگيري علوم ديني در خدمت شريف العلماء پرداخت . پس از گذشت يكسال ، عازم نجف گرديد و به حلقه شاگردان شيخ موسي كاشف الغطاء پيوست .
در سال 1240ق، پس از آمدن به زادگاهش ، رهسپار زيارت مشهد گرديد و بر سر راهش به مشهد از حوزه هاي علمي شهرهاي بروجرد ، اصفهان و كاشان ديدن كرد . وي مدت چهار سال در كاشان توقف نمود و در خدمت ملا احمد نراقي به تكميل معلومات خود پرداخت . پس از گرفتن اجازه روايت و اجتهاد از نراقي ، رهسپار مشهد گرديد و پس از پنج ماه توقف در اين شهر به تهران و از آنجا به زادگاهش ، دزفول آمد .
شيخ در دزفول بساط تدريس گسترد و در رأس حوزه علميه اين شهر قرار گرفت . در سال 1352يا1353ق، براي هميشه به عتبات رفت و يك چند در نجف در مجلس درس شيخ علي بن شيخ جعفر كاشف الغطاء حاضر شده ،پس از يكسال ، مستقلاً به تدريس و تصنيف روي آورد و پس از درگذشت شيخ محمد حسن اصفهاني ، معروف به صاحب جواهر ، بزرگترين مجتهد شيعه گرديد و به مقام «مرجعيت كل» رسيد و مدت 15 سال پيشواي ديني تمام شيعيان شد .
شيخ انصاري يكي از برجسته ترين نوابغ فقهي شيعه و مبتكر علم اصول جديد به شمار مي آيد . دانش شيخ در علوم ، چندان زياد بود كه او را «خاتم الفقهاء و المجتهدين» لقب داده اند . مرجعيت ديني مطلق شيخ ، سبب گرديد تا بيشتر وجوه شرعي شيعيان از هند تا مغرب اقصا-كه پيش از وي به روحانيان محلي پرداخت مي گرديد – براي او فرستاده شود .
شيخ ، زندگي بسيار زاهدانه و ساده اي داشت و چون درگذشت ، دو دخترش – كه تنها فرزندان وي بودند – چندان توانايي مالي نداشتند كه براي وي مراسم سوگواري برپا دارند و گويند كه تمامي ماتَرَك وي برابر 17 تومان بوده و معادل همان مقدار نيز به ديگران ، بدهكار بوده است .
او مردي تيزهوش ، دقيق و پرحافظه بوده ، به زبان عربي تسلطي استادانه داشت و آثار خود را ساده و روان مي نوشت و همين سادگي زبان ،سبب گرديد كه نوشته هاي وي در مدارس ديني در شمار كتب درسي درآيند . وي علم اصول و فقه را وارد مرحله تازه اي كرد و در هر دو زمينه ، ابتكارات بي سابقه از خود بر جاي گذاشت .
شيخ ، هر بامداد در جامع هندي به تدريس فقه و اصول مي پرداخت و نزذيك به 400طالب علم در مجلس درس او حاضر مي شدند و بسياري از شاگردان او – كه شمار آنها را تا 500 تن دانسته اند – بعدها خود عالمي بزرگ و مجتهدي مسلم گرديده اند .
معروفترين شاگردان شيخ ، عبارت بودند از : ميرزا محمد حسن شيرازي ، شيخ جعفر شوشتري ، ميرزا حبيب الله رشتي ، سيد حسين كوه كمري تبريزي ، آخوند شربياني ، شيخ محمد حسن مامقاني ، آخوند خراساني ، محمد حسن آشتياني ، شيخ هادي تهراني و ميرزا ابوالقاسم كلانتري .
شيخ انصاري بيش از 30 كتاب و رساله نوشته كه مهمترين آنها عبارتند از : مكاسب يا متاجر و معاملات در فقه كه از مهمترين تصانيف شيخ انصاري و از كتب درسي مدارس ديني است . بر اين كتاب ، حواشي فراواني نوشته شده است ؛ فرائدالاصول ، معروف به رسائل در اصول فقه ، اين كتاب مجموعه 5 رساله درباره قطع ، ظن ، برائت ، استصحاب و تعادل است . اين اثر نيز در زمره كتب درسي آمده و حواشي بسياري بر آن نوشته اند ؛ الارث ؛ التقيه ؛ التيمم الاستدلالي ؛ الخمس ؛ الرضا ؛ الزكوة ؛ الطهارت ؛ المواسعة و المضايقة ؛ رسالة في لا ضرر و لا ضرار في الاسلام ؛ كتاب الرجال .
شيخ انصاري در سال 1281ق، در نجف اشرف به ديار باقي شتافت .
تولد
سال 1239 ق، روستاي شَوَند(از توابع در جزين در استان همدان) شاهد برآورده شدن حاجت رمضانعلي ، كفش دوز روشن ضمير و چوپان پرهيزگار پيشين ده بود .
او كه سالها در حسرت داشتن فرزند بود ، با سفر به عتبات عاليات و زيارت بارگاه ملكوتي سيدالشهداء(ع) دست نياز به سوي آن امام دراز كرده و از خداي خواسته بود كه به بركت امام حسين (ع) ، فرزندي به وي عطا فرمايد تا نامش را حسينقلي بنهد و راهي حوزه علميه نمايد .( حسينقلي در تركي يعني نوكر حسين«ع» )
وقتي كه طفل ، پا به عرصه خاكدان نهاد ، حسينقلي خوانده شد و برادر كوچكترش كريم قلي نام گرفت . خاندان رمضانعلي شوندي از اعقاب جابربن عبدالله انصاري ، صحابي رسول خدا(ص)بودند ، كه قرن ها در اين روستا مي زيستند و پيراهني كه علي (ع) به جابر عطا كرده بود ، از او به يادگار داشتند .
حسينقلي در دامان مادري مومن و پدري صالح – كه پاسخگوي پرسش هاي شرعي روستائيان بود – مراحل رشد و ترقي را پيمود و پا به نوجواني نهاد . پدرْ علاقه وافري داشت كه فرزندش را به حوزه علميه بفرستد تا در زمره عالمان در آيد ؛ از اين رو ، او را به تهران فرستاد و تربيت افزونترش را به مدرسان حوزه علميه آن سامان سپرد .
تحصيل
حسينقلي ، مقدمات را با اشتياق بسيار و در زماني كوتاه فراگرفت و درپي آن ، درس هاي دوره سطح را خواند و سپس در مدرسه مروي از حوزه درس فقيه مشهور ، شيخ عبدالحسين تهراني ، معروف به شيخ العراقين استفاده نمود . آن زمان كه وي در تهران بود ، آوازه علم و معرفت حكيم سبزواري را – كه در موطن خود به تدريس فلسفه اشتغال داشت – شنيد و چون تشنه علم و حكمت بود ، براي بهره وري از فيوضات آن حكيم الهي به سبزوار كوچيد .
پس از آنكه پيمانه معرفت او از حكمت حكيم سبزواري لبريز شد ، كوله بار خود را بر دوش كشيده ، راهي عتبات گرديد و در درس شيخ مرتضي انصاري (ره) حاضر شد و پس از آن در محضر سيد علي شوشتري زانوي تلمذ به زمين زد و شاگرد وي شد كه اين شاگردي حكايتي شنيدني دارد (در بخش جرگه سالكان توضيحاتي در اين باب آورده خواهد شد.) از ديگر اساتيد حسينقلي – كه به ملا حسينقلي مشهور گرديده بود – آگاهي چنداني در دست نيست و به جز شيخ العراقين ، نام استاد ديگري در تهران ثبت نگرديده است .شناخت ابعاد شخصيتي آخوند ملا حسينقلي همداني را بايد از شناخت اساتيدش كه تاثيري ژرف در وجود او برجاي نهاده بودند ، كه بي شناخت آنها بُعدي از ابعاد شخصيت آخوند ، مغفول (ناشناخته) خواهد ماند .
اساتيد
1- شيخ العراقين ، شيخ عبدالحسين تهراني(رحمة الله عليه)
شيخ عبدالحسين تهراني در سال 1226 ق ، در تهران زاده شد و به شيوه كودكان زمان خود ، علم آموزي را از مكتب خانه آغاز كرد و پس از آن ، قدم به حوزه علميه نهاد . او براي تكميل تحصيلات خود ، به نجف اشرف مهاجرت كرد و درس هاي اساتيد بزرگواري چون شيخ مشكور حولاوي ، شيخ عيسي زاهد و صاحب جواهر حاضر شد .
شيخ العرافين ، پس از نيل به درجه اجتهاد ، به تهران بازگشت و رياست و صدرات حوزه علميه تهران را عهده دار شد . او را – علاوه براين كه شخصيتي مورد اعتماد و پذيرش همگان بود – عالمي فقيه ، اصولي اي ژرف انديش ، رجالي متبحر ، اديبي كامل و متخصص در بسياري از علوم و فنون دانسته اند.
وي در سال 1280ق ، به همراه خانواده اش ، تهران را به مقصد كربلاي معلا ترك كرد و در حاير حسيني مقيم شد . در پي حضورش در عتبات ، آبادي مشاهد ائمه اطهار (ع) مدفون در كربلا ، كاظمين و سامرا را بر عهده گرفته ، ضمن توسعه حرم امام حسين (ع) گنبد آن را با طلا آراست .
شيخ عبدالحسين تهراني ، صاحب گنجينه اي از نسخ خطي بود كه برخي از آنها در معرض تلف قرار گرفته و از بين رفت . از ديگر اقدامات او مي توان از احداث مدرسه اي در غرب حرم حسيني نام برد كه به نام وي پا برجا بوده است .
از وي چندين اثر از جمله : كتابي در طبقات روات ، رساله عمليه ، ترجمه نجات العباد و تعليقات رسائل و كتبي در رجال بر جاي مانده است .
آن عالم فرزانه در 22 ماه رمضان 1286 ق ، در كاظمين رحلت نمود و جنازه اش به كربلا انتقال يافته ، در جوار سيدالشهداء (ع) مدفون گرديد .
2- حكيم ملا هادي سبزواري (ره)
هادي بن مهدي سبزواري ، نامدارترين و بزرگترين فيلسوف سده 13 هجري است كه بيش از همه متفكران و فيلسوفان و عارفان اين دوره ، زبانزد خاص و عام گشته است .
اين فيلسوف بزرگ در سال 1212 ق ، از مادر زاد و در سال 1288 ق ، در همان جا وفات يافت و ميرزا يوسف آشتياني ، مستوفي الممالك (م 1303 ق) پس از درگذشت اين فيلسوف بزرگوار ، ساختمان آبرومندي بر روي قبر او بنا نهاد و صحن بزرگي مشتمل بر حجره هاي متعدد – كه اكنون بصورت مخروبه اي در آمده است – بر بناي مقبره افزود .
از استادان بنام سبزواري ، ملا اسماعيل اصفهاني درب كوشكي (م1271ق) و آخوند ملا علي نوري (م1278ق) معروفند .
از زندگاني ملا هادي سبزواري تا دوران 20 سالگي ، اطلاعي در دست نيست ؛ اما مي دانيم كه در سال 1232ق به قصد زيارت خانه خدا از سبزوار به بيرون آمد و براي ديدن حوزه هاي اصفهان به اين شهر سفر كرد .او مدتي در حلقه درس شيخ محمد تقي اصفهاني تهراني ، معروف به « رئيس اصوليان » - كه صاحب حاشيه بر معالم الاصول است – حاضر شد و از محضر اين دانشمندان اصولي استفاده كرد .
در همين ايام ، قضا را روزي در مسجدي مي گذشته ، گروهي از طالبان علم را مي بيند كه سرگرم استفاده از استاد خود هستند ؛ او نيز بدان حلقه كشيده مي شود . حسن بيان و زبان آوري آن مدرس ، يعني همان ملا اسماعيل چنان مجذوبش مي كند كه دامن اختيار از دستش مي رود ، و به قول خود او : تكليف شرعي خود را در اين مي بيند كه بدين جلسه درس حاضر شود . از اين رو ، حاجي هرچه پول و اساس همراه داشته تا خرج راه كعبه كند ، خرج راه علم و كسب دانش مي كند و مدت شش سال تمام دست از طلب بر نمي دارد و چهار سال ديگر نيز همراه با استادش درب كوشكي به حلقه درس آخوند نوري حاضر مي شود تا بدين طريق در حكمت به كمال ورزيدگي و مهارت مي رسد .
در سال 1244ق ، - كه آخوند ملا اسماعيل بطرف تهران حركت مي كند – حاجي نيز عازم خراسان شده و در آنجا مدت 10 سال در مدرسه حاجي حسن ، علوم معقول و منقول تدريس مي كند و شاگردان بر جسته اي پيدا مي نمايد كه در مقام اجتهاد و تحقيق از بزرگان روزگار بودند.
حاجي – به عللي كه نمي دانيم – در سال 1255 ق، به زادگاه خويش ، سبزوار بازگشت و تا آخر عمر به تدريس ومطالعه وتحقيق اشتغال داشت و عمر خويش را يكسره وقف تدريس و عبادت كرد .
حكيم سبزواري پس از مراجعت از سفر حج به سبب نا امني راه و به مناسبت در گذشتد محمد شاه قاجار ، مدتي نيز در كرمان توقف كرد . در اين مدت نيز همواره نيز مشغول رباضت و مجاهدت در طريق تصفيه نفس بود.
خواص و ارباب حال و ذوق ، نوادر و نكته هاي شگفتي از سر گذشت هاي او نقل ميكنند . از جمله اين كه در مقام القاي مسائل توحيد و بيان معارف الهي، شور وحال و جذبه مخصوصي به او دست مي داد . برخي از اين احوال در آثار فلسفي و عرفاني او نيز به چشم مي خورد كه مؤيد اين معناست.
آخوند ملا حسينقلي همداني آوازعحكيم بزرگوار حاج ملا هادي سبزواري را شنيد و به سبزوار رفت و در محضر او ، درس هاي عملي و نظري را فراگرفت و از حكمت ، عرفان و سيرت پاك و وارستگي او بهره ها برد .
شهيد مطهري (ره ) در اين باره مي گويد :
بزرگترين حسينه حكيم سبزواري ، مرحوم حكيم رباني ، عالم كامل الهي ، فقيه نامدار ف آخوند ملا حسينقلي همداني در جزيني (ره) است . اين مرد بزگوار – كه فرزند يك چوپان پاك سرشت بود و براي ادامه تحصيل از همدان به تهران آمد - هيبت و شهرت و جاذبه معنوي حكيم سبزواري او را به سبزوار كشايند . مدتي كه تاريخ و مقدارش را فعلاً نمي دانم – در حوزه آن حكيم شركت كرد ... اگر همه شاگردان حوزه حكيم سبزواري به حضور او افتخار مي كنند ، حوزه حكيم به حضور چنين مردي مفتخر است .