دستورالعمل برای شفاي مريض

تحفه‌ي آسمانى


حضرت آية الله سيد عبد الکريم کشميري(رحمه الله عليه) براي شفاي مريض دستور‌هايي مي‌دادند.

 از جمله‌ اين که هفت سلام قرآني(سوره‌ يس، آيه‌ 85 سوره‌ قدر، آيه‌ 5 سوره‌ صافات، آيه‌ 031 و 97 و 901 و 021 سوره‌ زمر، آيه‌ 37) را با زعفران در ظرفي بنويسيد و سپس با آب بشويند و آب آن را مريض بخورد.

مصاحبه با حضرت آيت الله سيد عبد الکريم کشميري(رضوان الله تعالي عليه)

مصاحبه با حضرت آيت الله سيد عبد الکريم کشميري(رضوان الله تعالي عليه)

گزارشي از جلسه مصاحبه و گفت‌وگوي برخي از فضلاي حوزهبا حضرت آيت الله سيد عبدالکريم کشميري قدس سره

جلسه در اتاقي محقر، در خانه مرحوم آيت الله کشميري که در قم واقع است، انجام مي‌شود. با توجه به روحيات آيت اللهکشميرى، به نظر مي‌آيد آنچه انجام اين مصاحبه را براي آن بزرگوار پذيرفتني و آسان تر مي‌کند، حضور جمعي محدود (شش نفر) آن هم عده‌اي آشنا است؛ به ويژه اين‌که مسؤوليت گفت‌وگو _ يا به اصطلاح، مصاحبه_ را يکي از شاگردان خاص ايشان، حاج شيخ جعفر ناصري ـ زيد عزه الشريف ـ بر عهده دارد. آيت الله کشميري همراه حضار وارد مي شود و پس از لحظاتي سخن شروع مي شود.

مصاحبه کننده -که همان گونه که گفتيم از شاگردان خاص ايشان است - با سخناني آميخته از ارادت و ادب، چنين آغاز مي‌کند:

ادامه نوشته

باز شدن در با نام حضرت فاطمه علیها السلام

سیـّد جلیل ، علی نقی کشمیری ، فرزند صاحب کرامات باهره حاج سید مرتضی کشمیری- فرمود: از فاضل محترم جناب آقای سیدعباس لاری شنیدم که فرمود: دراوقات مجاورت درنجف اشرف برای تحصیل علوم دینیه ، روزی ازماه مبارک رمضان طرف عصر، خوراکی برای افطار خود تدارک کرده  درحجره گذاردم و بیرون آمده  در را قفل کردم .  پس ازادای نماز مغرب وعشا و گذشتن مقداری از شب ، برگشتم مدرسه برای افطار کردن، چون به درحجره رسیدم، دست درجیب نموده  کلید را نیافتم . اطراف داخل مدرسه را تفحص کردم و از بعضی طلاب که درمدرسه بودند پرسش نمودم اما کلید را نیافتم .  به واسطه فشار گرسنگی و نیافتن راه چاره ، سخت پریشان شدم ؛ ازمدرسه بیرون آمده متحیرانه درمسیرخود تا به حرم مطهر می رفتم و به زمین نگاه می کردم، ناگاه مرحوم حاج سید مرتضی کشمیری اعلی الله مقامه را دیدم . سبب حیرتم را پرسید، مطلب را عرض کردم، سپس با من به مدرسه آمد  و مقابل حجره ام فرمود: می گویند نام مادر موسی را اگر کسی بداند و بر قفل بسته بخواند باز می شود، آیا جده ما حضرت فاطمه علیها سلام کمتر از اوست؟ سپس دست به قفل نهاد و ندا کرد : " یا فاطمة"  ، قفل باز شد .[1]


پی نوشت:

[1] داستان های شگفت ، شهید دستغیب، صص 133 و134