از حكيم فرزانه حضرت آيه الله آقاي سيدعبدالكريم كشميري نقل شد كه روزي خدمت آقاي مجتهدي رفته و در محضرشان نشسته بودم، در ا ين موقع طلبه اي وارد شده و بعد از مدت كوتاهي سوالي بسيار صعب و دشوار مربوط به علم فلسفه مطرح نمود و خواستار جواب آن از جعفرآقا شد. 

با خود گفتم: آخر اي عزيز! اين چه سئوالي است كه از ايشان مي‌پرسي؟! ايشان كه فلسفه نخوانده‌اند.


حضرت جعفرآقا كه سر به زير نشسته بودند بعد از كمي تامّل ناگهان سر خود را بلند كردند و شروع به پاسخ نمودند و آنچنان اين مسالة صعب فلسفي را حل كرده و پاسخش را به آن طلبه تفهيم كردند كه گوئي تمام علم فلسفه در مشت اين مرد خدا بود به طوري كه بايد ملاّصدرا هم بيايد و نزد ايشان فلسفه بياموزد. آقاي كشميري مي‌فرمودند: من كه استاد فلسفه بودم از اين جواب بسيار متعجّب و متحّير گشتم.

شد آنكه اهل نظر بر كناره مي‌رفتند

هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش


داستان اسارت حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيدعلي اكبر ابوترابي


جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاي حاج سيدعلي موحد ابطحي نقل كردند: هنگامي كه خبر شهادت حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيدعلي اكبر ابوترابي اعلام گرديد، از طرف دولت و خانواده ايشان مجالس ختم و بزرگداشت مفصلي برگزار شد.

كه در مراسم چهلم ايشان آيات و علماي اعلام شركت كرده و رئيس جمهور وقت سخنراني نمود.

چند روز بعد از اتمام مراسم چهلم ايشان، بنده خدمت آقاي مجتهدي بودم كه جناب آيه الله آقاي حاج سيدعباس ابوترابي، پدر حجه الاسلام و المسلمين سيدعلي اكبر ابوترابي به آنجا آمدند و در حالي كه بسيار محزون و ناراحت بودند و بغض گلوي ايشان را گرفته بود گفتند: فرزندم شهيد شد و براي او مجالس بزرگداشت برپا كرديم.با گفتن اين مطلب ناگهان آقاي مجتهدي بشدت شروع به خنديدن نمودند! بنده از اين حركت ايشان بسيار ناراحت شدم، جناب آيه الله ابوترابي هم كه ناراحت شده بودند به آقاي مجتهدي گفتند:

ما پسرمان را از دست داده و عزادار مي باشيم، اما شما مي خنديد!!
آقاي مجتهدي كه در حال خنديدن بودند به آيه الله ابوترابي فرمودند: آقاجان! اين چه فرمايشي است؟! ما هم اکنون پسر شما را در زندان بغداد مي بينيم.

آيه الله ابوترابي كه بهت زده شده بودند گفتند: اين چه حرفي است؟! پسرم شهيد شده و از طرف دولت خبر شهادتش اعلام گرديد و مراسم ختم و بزرگداشت او هم برگزار شد.

آقاي مجتهدي فرمودند: اگر باور نداريد، بدانيد كه فردا صبح راس ساعت ده صداي ايشان در حال مصاحبه مستقيما از راديو بغداد پخش خواهد شد و به زودي نامه ايشان به شما خواهد رسيد.

اين را هم بدانيد كه ايشان به سلامتي از اسارت رهايي خواهند يافت و پس از آن شهرت پيدا مي كنند.

آيه الله ابوترابي كه از صحبتهاي آقاي مجتهدي شوكه شده بودند با حالتي حيران و بهت زده آنجا را ترك كرده و از خدمت آقاي مجتهدي مرخص شدند. 

طبق فرمايشات آقاي مجتهدي، روز بعد راس ساعت ده صبح صداي حجه الاسلام و المسلمين آقاي سيد علي اكبر ابوترابي از راديو بغداد پخش شد و معلوم گرديد كه ايشان شهيد نشده اند. و چند سال بعد ازاسارت آزاد گشتند.

و پس از بازگشت به ايران به سمت سرپرستي امور آزادگان منصوب و شهرت بسزايي پيدا كردند.

و بالاخره در سال 1379 هـ ش هنگامي كه به همراه پدر بزرگوارشان حضرت آيه الله سيدعباس ابوترابي به قصد زيارت حضرت علي بن موسي الرضا (ع) از قزوين عازم مشهد مقدس بودند براثر سانحه اتومبيل به لقاء حق شتافته و درجوار ملكوتي حضرت رضا(علیه السلام) در همان غرفه اي كه آقاي مجتهدي مدفون مي باشند به خاك سپرده شدند.


منبع : زینت هفت آسمان / دانشنامه هفت آسمان / مشایخ و بزرگان اخلاق و معرفت / جناب شیخ جعفر مجتهدی لاله اي از باغ ملكوت