دردها و درمان ها از استاد کریم محمود حقیقی
این جملات از کتاب تزکی عارف کامل استاد کریم محمود حقیقی جمع آوری شده است
ریا:
ریا نوعی شرک است و آن این است که میل کنی عمل خوب تو را دیگران ببینند و بر این میل عمل نمایی یا در نزد کسی گویی یا در جریده نگاری، چون در خلوت نماز کنی گونه ای بود و چون درحضورخوانی گونه ای
درمان:
برای معالجه این درد بیندیش که آن روز که از دنیا می روی کدام یک از خلایق در کار تو مؤثّراند؟ اگر با دامنی پاک بر خدا وارد شوی گو همه خلایق دشمن باشند و اگر آلوده بر خداوند خویش در آیی ولو همه دوستان صمیمی، چه توانند کرد؟
آدمی خواهد که در نزد همه محبوب باشد، همه نامش برند و نیکش دانند ناچار به ریا پردازد ولی چنان دان که مردم یکی دوبار به فریب تو پی نبرند دیری نپاید که تو را آنگونه دانند که هستی. ولی اگر کارت به قصد رضای خدا شد ، خداوند در همین جهان هم تو را محترم کند و رفعت بخشد.
ای عزیز! مردم را هر یک سلیقه ای است تو چگونه توانی به مزاج همه ره روی و کار کنی؟ در نتیجه در هر روز راهی روی و روی سویی کنی. به هر بادی چون بیدی بلرزی و با هر نسیمی چون کاهی بلغزی. روی سوی حق آر تا از کاهی به کوهی رسی و از لغزش به ثبات در آیی و چون کاری نیک کنی بکوش تا در سر حد امکان پنهان باشد و پنهان ماند.
کینه:
1- از کینه گناهان دیگر زاید که یکی ظلم است، اگر دستش رسد بر مغضوب ستم روا دارد و در گناهی بس عظیم تر آید. و اگر دستش نرسد خود سوزد و خود خورد و خود رنجاند.
2- جانا چه پنداری ندانی که از کبریت افروخته ای ممکن است خانه ای بسوزد و از بذر گلیتوان گلعذاری رویانی. داس محبت بردار و ریشه حقد و کینه از دل بر چین و بذر دوستی افشان تا جانت با گل و ریحان بیاراید نه با خار و مغیلان بیازارد.
3- . اگر قصد تخلی دل از ذمائم داری کمر بر بند و با هر کس کینه داری از دل بزدای و به دوستی و یاری اش شتاب و او را در آغوش گیر و پیشانیش ببوس و از او طلب مغفرت کن سپس در دل نگر و آثار گل و ریحان باز بین.
4-در مذبح گوسفندان به صف ایستاده گاه دیده ای که با یکدیگر در آویزند و شاخ به شاخ نهند. از ذبح بی خبر در هم افتند. اینان گوسفندان اند آدمی را چه شود که در چنگال مرگ اسیر به جان همگان افتد و بر ایشان کینه توزد؟
گوسفندی برد این گرگ مزور همه روز گوسفندان دگر خیره بر او می نگرند. (سعدی)
5- کینه مار زخم خورده است در حفره سینه آشیان دارد آن را بیرون انداز که قبل از دشمن صاحب سینه را زخم زند.
درمان :
ای عزیز! از گذشت زمانه بیندیش من که باشم؟ تو که باشی؟ گیرم در حق تو کوتاهی شده با تو ستم کردند. تو نیزمی خواهی ستم روا داری؟ از بدان بدی زاید از تو نیز بدی آید؟ در این موازنه تو را چه افزاید؟ تو از نوریان باش بگذار تا ناریان هر چه خواهند کنند.
چون سرکه طبعان در تو آمیختند تو انگبین خوی باش تا صفرای خشم ببری و گرمی غضب فرو نشانی.
دانی که گاهی سلامی، زمانی کلامی، خواندن به نامی، روی آوردن به گامی آتش کینه ببرد و نسیم محبت بوزاند. به دیدن مغضوب یا محسود رو با او سلامی کن هدیه ای با خود ببر . براو لبخند زن سپس که برخاستی بر قبل خود نگر تا ببینی در آن چه نار بود و هم اکنون چه نور.
منبع : زینت هفت آسمان
ریا:
ریا نوعی شرک است و آن این است که میل کنی عمل خوب تو را دیگران ببینند و بر این میل عمل نمایی یا در نزد کسی گویی یا در جریده نگاری، چون در خلوت نماز کنی گونه ای بود و چون درحضورخوانی گونه ای
درمان:
برای معالجه این درد بیندیش که آن روز که از دنیا می روی کدام یک از خلایق در کار تو مؤثّراند؟ اگر با دامنی پاک بر خدا وارد شوی گو همه خلایق دشمن باشند و اگر آلوده بر خداوند خویش در آیی ولو همه دوستان صمیمی، چه توانند کرد؟
آدمی خواهد که در نزد همه محبوب باشد، همه نامش برند و نیکش دانند ناچار به ریا پردازد ولی چنان دان که مردم یکی دوبار به فریب تو پی نبرند دیری نپاید که تو را آنگونه دانند که هستی. ولی اگر کارت به قصد رضای خدا شد ، خداوند در همین جهان هم تو را محترم کند و رفعت بخشد.
ای عزیز! مردم را هر یک سلیقه ای است تو چگونه توانی به مزاج همه ره روی و کار کنی؟ در نتیجه در هر روز راهی روی و روی سویی کنی. به هر بادی چون بیدی بلرزی و با هر نسیمی چون کاهی بلغزی. روی سوی حق آر تا از کاهی به کوهی رسی و از لغزش به ثبات در آیی و چون کاری نیک کنی بکوش تا در سر حد امکان پنهان باشد و پنهان ماند.
کینه:
1- از کینه گناهان دیگر زاید که یکی ظلم است، اگر دستش رسد بر مغضوب ستم روا دارد و در گناهی بس عظیم تر آید. و اگر دستش نرسد خود سوزد و خود خورد و خود رنجاند.
2- جانا چه پنداری ندانی که از کبریت افروخته ای ممکن است خانه ای بسوزد و از بذر گلیتوان گلعذاری رویانی. داس محبت بردار و ریشه حقد و کینه از دل بر چین و بذر دوستی افشان تا جانت با گل و ریحان بیاراید نه با خار و مغیلان بیازارد.
3- . اگر قصد تخلی دل از ذمائم داری کمر بر بند و با هر کس کینه داری از دل بزدای و به دوستی و یاری اش شتاب و او را در آغوش گیر و پیشانیش ببوس و از او طلب مغفرت کن سپس در دل نگر و آثار گل و ریحان باز بین.
4-در مذبح گوسفندان به صف ایستاده گاه دیده ای که با یکدیگر در آویزند و شاخ به شاخ نهند. از ذبح بی خبر در هم افتند. اینان گوسفندان اند آدمی را چه شود که در چنگال مرگ اسیر به جان همگان افتد و بر ایشان کینه توزد؟
گوسفندی برد این گرگ مزور همه روز گوسفندان دگر خیره بر او می نگرند. (سعدی)
5- کینه مار زخم خورده است در حفره سینه آشیان دارد آن را بیرون انداز که قبل از دشمن صاحب سینه را زخم زند.
درمان :
ای عزیز! از گذشت زمانه بیندیش من که باشم؟ تو که باشی؟ گیرم در حق تو کوتاهی شده با تو ستم کردند. تو نیزمی خواهی ستم روا داری؟ از بدان بدی زاید از تو نیز بدی آید؟ در این موازنه تو را چه افزاید؟ تو از نوریان باش بگذار تا ناریان هر چه خواهند کنند.
چون سرکه طبعان در تو آمیختند تو انگبین خوی باش تا صفرای خشم ببری و گرمی غضب فرو نشانی.
دانی که گاهی سلامی، زمانی کلامی، خواندن به نامی، روی آوردن به گامی آتش کینه ببرد و نسیم محبت بوزاند. به دیدن مغضوب یا محسود رو با او سلامی کن هدیه ای با خود ببر . براو لبخند زن سپس که برخاستی بر قبل خود نگر تا ببینی در آن چه نار بود و هم اکنون چه نور.
منبع : زینت هفت آسمان
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت ۳:۴۱ ق.ظ توسط سيدايليا موسوي
|