روایتی از حضرت زهرا سلام الله علیها که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، سوال کرد: « فقالت: یا ابتاه ما لمن تَهاون بصلاته من الرجال و النساء ». از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلـم پرسیدند: کسی که نمـازش را سبک می شمارد چه زن باشد و چه مرد باشد، آنهایی که نمــازشان را سبک می شمارند چه هست بر ایشـان.

این سبـک شمردن صحبتهای مختلف دارد یعنی: یکی این است که در اول وقت نماز نخواند، یکی این است که در موقع خـــواندن نمـاز زیاد به آداب و حـدودش مقیـد نباشد، سعی نکند که آن شرایـط فضیلت را مراعات کند، بطور کلـی سبک بشمارد. یکی از صور سبک شمردن تاخیر از اول وقـت است ولی ممکن است یکی در اول وقت هم بخواند ولی به شرایط آداب و حدودش چندان پا بنـد نشود، با عجله بخواند، حضـور نداشته باشد. البتــه بعدها در دنباله این صحبت در ادب حضـوع و خشــوع، آداب را ذکـرمی کنیم. در اینجا حضرت زهرا سلام الله علیهــا سوال می کند که کســی که نمــازش را سبک بشمارد چه می شود؟

« قال رسول الله ( ص ) : یا فاطمه مَن تَهاون بصلاته من الرجال و النساء »، فرمود: یا فاطمه کسی که نمازش را سبک بشمارد از مـردها و زنـها، « ابتلاه اللهُ بخمس عشرة خصلة »، خدا او را به 15 خصلت مبتلا می کند ( خیلی تهدید کننده است ) ، « ستٌ منها فی دار الدنیا و ثلاث عند موتها و ثلاث فی قبره و ثلاث فی القیامة اذا خرج من قبره »، شش تا در زندگـی دنیــــا و سه تا در وقت مرگ و سه تا در قبـر و بــرزخ و سه تای دیگر در قیــامت است وقتـــی از قبرش خارج می شود.

« فاما اللواتی تصیبه فی دار الدنیا »، اما شش خصلتی که خدا پیش می آورد دردنیا برای کسانی که نمــاز را کوچک می شمارند:

1- « فالاولی یرفع الله البرکة من عمره »: اول این است که خدا برکـــت را از عمــر او بــــرمـی دارد؛ این عمــر که من و شما می کنیم، برکت از آن برداشته می شود که انسـان نداند که چه کرد، از کارهای خیــر، نه از شرّ؛ مثلا کسانی می بینید عمرشان با برکت است، خوب عبــادت می کنند، خدمات زیــاد می کنند مثلا فرض کنید صاحب همین کتاب، مجلسـی، اهل تزکیه بوده، اهـل باطن بوده، فلیسوف بوده، عارف بوده، خدمــاتی که کرده، مرجعیت که داشته، چقــدر کتاب نوشته، کتابهایش اگــر بنا باشد که به ما بدهند از روی آن بنویسیم تا آخر عمــر تمام نمی کنیم؛ عمر با بــرکت بوده؛ مقصود طولانــی بودن عمر نیست، برکت در عمر، اشتباه نکنید.

کسانی که در نمـاز سستی می کنند از عمرشان برکت گــرفته می شود؛ چیز عجیبی است بعدش هم روی این مسـاله دقت کنید این عمـرها که می گذرد، عمـر ماها و عمر بعضــی ها چگونه است در مقایســه با آنها از لحــاظ برکت؛ یرفع الله البرکة فی عمره.

2- « یرفع الله البرکة من رزقه »: برکت را از روزیشــان هم بــر می دارد.

برکت از روزی هم این نیست که انســـان کم پول بدست مـی آورد یا زیاد؛ نه؛ برکت در زندگی و معیشت است که آن را خــدا بر می دارد.

3- « و یَمحوا الله عزوجلّ سیماء الصالحین من وجهه »: سومین چیزی که مبتلا می شود این است که خدای متعال سیمــای صالحان را ازاو بر می گیرد؛ وقتی به صــورتش نگاه می کنید سیمای صالحــان در او نیست. این هم چیزی است؛ صــالحان یک سیمایی دارند البته اهـــــل ذوق می فهمند، این را با ذوق و دل می شود فهمید، نه زیبــایی ظاهری است، سیمای صالحان یک چیزی است که اهل دل و اهل ذوق می فهمند.

4- « و کل عمل یعمله لا یؤجر علیه »: هر عملـی که انجام می دهد از اعمال خیـر و عبادات، اجــری به آن داده نمی شود.

5- « و لا یرفع دعاؤه الی السماء »: پنجمی اش این است که دعــای او مستجاب نمی شود.

6- « والسادسة لیس له حظّ فی دعاء الصالحین »: از دعای صالحان هم بی بهره می شود، یعنی صالحان که برای مومنیــن و مومنــات دعاهایی می کنند که وظیفه اشان است، اینها از دعای صالحان حظّـــی برایشـان نیست.

این شش خصلتی که در دنیا پیش می آید برای آنها که نمازشــان را کوچک می شمارند.

« و اما اللواتی تصیبه عند موته »

تکرار می کنم کوچک شمردن نماز، تاخیر از اول وقت، با عجله خواندن، آداب حضور را مراعات نکردن، درنماز ظاهرا و باطنا بازی نکردن، لباس و نظافت و اینها را مراعات نکردن خلاصه سبک شمردن.

و اما آن سه تا که در وقت مرگش به او می رسد:

1-« فاولاهن انه یموت ذلیلا »، اولش این است که مرگش به صورت خفت بــار می شود.

2- « والثانیة یموت جائعا »، گـرسنه می شود موقــع مرگ، این گرسنگی یک گرسنگی بسیــــار اسرار آمیز است که غیــرظاهری و دنیوی است و انسانها از آن وقتی که از اینجا به بــرزخ منتقل می شوند و از اول انتقــال به برزخ این گرسنگی و تشنگی شــروع می شود و بعدش هم در قیــامت مخصوصا هست، این یک چیزی غیــر از گرسنگی دنیاست.

3- « والثالثة یموت عطشانا »، سومی هم این است که در حال تشنــگی است فلو سقی من انهار الدنیا لم یرو عطشه.

« و اما اللواتی تصیبه فی قبره »، اما سه تــای دیگر که در قبر و بــرزخ به او می رسد این است که:

1-« فاولاهن یوکل الله به مَلکا یزعجه فی قبره »، حالا ما فکر می کنیم این سستــی ها که در استخفاف به نمــاز داشته ایم زیاد مهــم نبوده، آخرش این است که خـدا مـی بخشد؛ زیاد مهـم نبوده؛ خیلی چیز مهمی بوده، حالا این قسمتی از بیانات است که در اینجا وارد شده دقت کنید. اولش این است که خــدا مَلَکی را موکل می کند که در قبرش به او عذاب می کند در بـــرزخ.

2- « و الثانیة یضیق علیه قبره » ، و دومین چیز که خدا برای او پیش می آورد این است که عــالم قبرش برای او تنگ می شود؛ این را دیگر نمی فهمیم که چگونه تنــگ می شود.

3- « الثالثة تکون الظلمة فی قبره »، و سومی اش این است که عالــم قبرش برای او ظلمــانی می شود.

« و اما اللواتی تصیبه یوم القیامة »، اما آن سه تای دیگـــر که در روز قیــامت برایش پیش می آید وقتی که از قبرش خــارج می شود و به قیامت و محشــر قـدم می گذارد؛ « اذا خرج من قبره فاولاهن ان یُوکل الله به ملکا یَسحَبه علی وجهه و الخلائق ینظرون الیه »، اولش این است که خدا ملکی را موکل می کند که او را بـه "رو می برند" توجــه می کنید نماز خوان است مردم هم نگاه می کنند؛ غیـــر عـادی می برند.

« و الثانیة یُحاسب حسابا شدیدا »، دومی اش هم این است که در مقـــــــام حساب، حساب شدیدی از او می کشند.

« و الثالثة لاینظرالله الیه و لا یُزکیه و له عذاب الیم »، و از همه اینها بــالاتر، خدا به او نظـر نمی کند و او را تزکیــه نمی کند و عذاب الیـم هم برایش هست. این ها برای کســی است که تهاون بصلاته.

در بحار جلد 69 صفحه 391 بابی دارد به نام جوامع للمکارم الاداب، در این باب آن خصوصیات خوب را که باید انسان داشته باشد و آدابی که برای آنها هست بیان فرموده است، روایات عجیبی در اینجا آورده است عجیب از نظر آن مضامین و حقایقی که در این روایات هست، این روایتی که اینجا می خوانم یکی از آن روایت ها است.

روایت 66 از محاسن البرقی نقل کرده با سند از امام صادق علیه السلام قال: قال اللهُ تبارکَ و تَعالی انّما اَقبلُ الصّلوةَ لمَن تَواضَع لعَظمَتی، امام صادق علیه السلام می فرماید: خدا فرموده است که من نماز را قبول می کنم از کسی که در برابر عظمت من خاضع باشد.

در حقیقت در این روایت شرایطی که در قبول شدن نماز هست بیان فرموده است، البته تفسیر و شرح روایت و شرایطی را که در اینجا ذکر فرموده است بسیار طولانی است من به اجمال ترجمه می کنم و می گذرم اما در مجموع با همین ترجمه اجمالی می توانیم بفهمیم که شروط یا شرایط سنگینی برای قبول شدن نماز در پیشگاه خدای متعال است. اصلش این است که عبادت انسان قبول بشود و اگر قبول نشود چه فایده ای می تواند داشته باشد، اینکه انسان تکلیف را به صورت صوری انجام داده است؛ البته بی فایده کامل هم نیست؛ باز از مجموعه روایات و اشارات آیات استفاده می شود که کسی که نمازش قبول نشده با آنکه نماز نمی خواند یکی هم نیست، تکلیفی انجام داده باز یک چیزی است اما قبول شدن، مساله دیگری است.

آنچه که انسان را به خدا نزدیک می کند، به جوار خدا راه می دهد، عمل های قبول شده است، نه هر عملی، هر عملی انسان را به خدا نزدیک نمی کند ( این نکته ها خوب یادتان باشد) هر عملی انسان را به سوی خدا نمی برد، به جوار خدا راه نمی دهد، آن عملی که مقبول باشد انسان را به جوار خدا راه می دهد، بسوی خدا می برد، به خدا نزدیک می گرداند.

ببینید چقدر فرق می شود بین عملی که قبول شده و عملی که قبول نشده است، در خلال صحبتها این را گفته ام که حقیقت بالاتر و عمیق تر از این است، آنطور که از آیات و روایات استفاده می شود؛ آنکه باید قبول شود خود انسان است در محضر خدا، قبول شدن عمل، اشاره ای است به قبول شدن خود انسان در پیشگاه خدای متعال. آنچه را که خدا باید قبول بکند، خود بنده است، بنده را قبول می کند، به جوارش راه می دهد یا قبول نمی کند.

عمل مقبول معنی اش این است که انسان را به سوی خدا می برد و عمل قبول می شود یعنی خود انسان مقبول حق می گردد و بنابراین قبول شدن عمل غیر از اینکه این معنی را دارد و انسان را به جوار خدا راه می دهد و انسان را به خدا نزدیک می گرداند و به سوی او می برد، غیر از این معنی، معنی عمیق تری هم دارد؛ یعنی عمل وقتی مقبول می شود، انسان را مقبول خدا می گرداند، آنچه را که خدا قبول می کند اصلش خود انسان است، خود بنده است، خدا باید خود انسان را بپذیرد، به جوارش راه بدهد، و به زبان دیگر قبول خدا که انسان را به جوار خودش راه بدهد از طریق قبول شدن عمل های انسان است؛ بنابراین مقبول افتادن یک عمل بسیار بالاتر از این است، روی همین حساب هم آنها که می فهمند سعی می کنند عملشان قبول شود، فقط سعی در عمل نمی کنند، اصل سعی شان بر این است که عملشان، عمل مقبول باشد.

آنها که نمی فهمند مانند من و شما می گویند، همین قدر عملی انجام بدهید؛ آنها که می فهمند، غیر از اینکه سعی می کنند در عمل، سعی اصلی را در این قرار می دهند که عملشان مقبول باشد، چون فاصله بین عمل قبول شده و عمل قبول نشده، همان فاصله عمل قبول شده و قبول نشده است، این جمله را غیر از این نحو، نمی شود ادا کرد.
ادامه در بخش بعدی ...